| اطلاع رسانی > اخبار >
.: اخبار

چهارمین پیش نشست برگزار شد

گزارش محتوایی چهار مین پیش نشست همایش به شرح زیر ......



 چهارمین پیش نشست همایش با همکاری مرکز مدیریت حوزه علمیه خواهران برگزار شد.گزارش محتوایی این پیش نشست به  نقل از سخنرانان محترم نشست علمی به شرح زیر ارائه می گردد.

چهارمین پیش­نشست همایش «نقش حکمت اسلامی در انقلاب اسلامی» در تاریخ پنجشنبه 29 آذر از سوی مرکز مدیریت حوزه­های علمیه خواهران برگزار گردید. حجت الاسلام دکتر علی احمدی امین، با موضوع«آزادی و انقلاب اسلامی» و حجت الاسلام استاد محمدرضا فلاح با موضوع «عرفان اسلامی و اجتماع» به ایراد سخن پرداختند. کارشناسی و دبیری علمی نشست نیز بر عهده جناب آقای دکتر مجید احسن بود.

آقای دکتر احسن در مقدمه خود در باب همایش «نقش حکمت اسلامی در انقلاب اسلامی» این نکته را خاطر نشان کردند که پس از انقلاب اسلامی مسأله تأثیر علوم اسلامی در تحقق این انقلاب محل تأمل و توجه اندیشمندان بوده و هست. این مسأله انحصار در یک پدیده تاریخی که در سال 57 اتفاق افتاد نمی­شود و اگر مفهوم انقلاب صرفاً منحصر به این پدیده تاریخی نشود و استمرار و بقای انقلاب مورد توجه قرار گیرد؛ ظرفیت­های علمی که در عمیق­ترین لایه­های آن در علوم فلسفی و حکمی- اصطلاحاً به معنای أعم علوم عقلی یعنی علوم کلامی، علوم فلسفی، علوم عرفانی و بحث­های امروزی که فلسفه­های مضاف به نوعی شاخه­های فلسفه محسوب می­شوندــ مطرح است جایگاه ویژه ای خواهد داشت. وجه این مطلب از آنروست که در دوران مدرن اتفاقات فراوانی افتاده و بالطبع نوع مواجهه ما در تعیین مسیر درست تعیین کننده خواهد بود. بر این اساس آبشخور و مبادی علمی انقلاب طبیعتاً با تحولات زمانه باید تقویت و بازفرآوری شود و محل تأمل قرار گیرد و البته این به هیچ نوع ایستایی نباید منجر شود و این تصور ایجاد نشود که با برگزاری چند همایش و نشست این داستان تمام می­شود بلکه حتما باید بررسی­هایی که در چنین نشست­ها و همایش­هایی صورت می­گیرد در دوران مناسب و زمان­بندی­های مناسب تکرار شود. البته درباب اینکه این تأثیر وجود دارد یا ندارد یا این تأثیر چگونه هست اختلافاتی وجود دارد و به هر حال پدیده انقلاب اسلامی پدیده­ای نیست که صرفاً موافقین به آن بیندیشند. انقلاب اسلامی در مناسبات جهانی نقش جدی ایفا می­کند. توجه مخالفین و دشمنان هم به این پدیده و تأثیرات جدی که در تمام عرصه­های درون و برون­مرزی دارد، طبیعتاً وظیفه ما را برای چنین بررسی­هایی سنگین­تر می­کند. البته اینکه برگزاری این همایش از جانب جامعة المصطفی العالمیة اتفاق می­افتد با مقدمه­ای که عرض کردم تناسب ویژه­ای هم دارد از باب اینکه یک مدرسه جهانی علوم اسلامی است که دل­های علاقه­مندان به انقلاب را که در عرصه علوم انسانی علاقه­مند به مطالعه و تحقیق هستند به خود جلب کرده است و فعالیت آن منحصر به طلاب ایرانی نیست.

در ادامه احسن بیان کرد که در نشست نخست حول محور "آزادی و انقلاب اسلامی" در خدمت استاد احمدی امین هستیم. در تبیین چنین امری وی ادامه داد که این عنوان بسیار مهم و بحث برانگیز است. عنوان آزادی عنوانی است که در اندیشه کلاسیک مطرح بوده و می­شود. عناصر، ظرفیت­ها و زمینه­هایی را می­توان در اندیشه سنتی و کلاسیک سراغ گرفت. البته اندیشه سنتی و کلاسیک در بیان اینجانب برای این است که ساحات اندیشه ما از اتفاقاتی که بعد از آن افتاده است را متمایز کند لذا کلاسیک و سنتی لزوماً بار معنایی ارزشی ندارد و صرفاً بر اساس سیر تحولاتی که بر بشر گذشته جعل اصطلاح برای آن صورت گرفته است.

البته اندیشه مدرن که در غرب اتفاق افتاده است و این تمدن غربی که در عرصه­های مختلف نیز نقش­های جدی ایفا می­کند، معتقد است که آزادی محصول چنین اندیشه­ای هست و طبیعتاً هر اندیشه­ای که مبانی اندیشه مدرن را (اومانیزم، سوبژکتیویته و ...) نپذیرد و اگر کسی با این اندیشه انسان­محوری و محوریت سوژه در تمام مناسبات عالم همراه نشود طبیعتاً مقوله­ای به نام آزادی برایش قابل طرح نیست. این نکته بحث را جدی­­تر می­سازد به گونه­ای که انگار اندیشه مدرن آزادی را به نحوی ملک طلق خود و محصول اندیشه خویش می­داند و افتخارش را این منشور حقوق بشر دانسته و قائل می­شود که انسان بما هو انسان آزاد است. بی­شک این عقیده تفاوت بنیادین با اندیشه دینی، قرآنی و اسلامی دارد که در آن انسان بما هو انسان آزاد نیست؛ بلکه انسان از آن جهت که خدا او را آزاد کرده آزاد است و کرامت ذاتی انسان کرامت تکوینی تلقی می­شود.(لقد کرّمنا بنی آدم) انسان بما هو انسان دارای کرامت نیست انسان از آن جهت که خالق توانای او، به او کرامت عطا کرده و در نهاد و سرشت او به ودیعت نهاده آزاد است که خود نشان از جدیت مسأله دارد.

در ادامه آقای دکتر احسن محور بحث را بر اساس سه پرسش اساسی مطرح نمودند تا پاسخ­های استاد احمدی امین در راستای آنها سامان یابد. این سه پرسش عبارتند از:

1.      آزادی چیست؟

2.      مراد از انقلاب اسلامی چیست؟

3.      ترابطات مسأله آزادی و انقلاب اسلامی چیست؟

وی سپس با طرح سؤالات فرعی­تر بیان نمود که مراد از سؤال اول این است که تعریف و ماهیت آزادی از دیدگاه ایشان چیست و بحث را بر محور کدام تعریف و کدام تلقی از ماهیت آزادی پیش خواهند برد. دوم اینکه نظریات مهم رقیب کدام­اند و آیا این نظریات قابل پذیرش هستند یا خیر و آیا می­توان با اصلاحاتی آنها را پذیرفت یا از اساس مردود هستند؟ و سؤال سوم اینکه آیا مبانی اسلامی و علوم اسلامی در این تلقی ویژه ایشان از آزادی نقش ایفا می­کنند یا خیر؟ و اگر آری چه نقشی ایفا می­کنند؟

استاد احمدی امین در راستای سؤالات مطرح شده به بحث ورود پیدا کردند و ضمن تذکر نکاتی جهت جلوگیری از خلط مباحث و تبارشناسی و موقعیت­شناسی این محور، مباحثی را طرح نمودند که خلاصه آن به شرح زیر است:

انقلاب اسلامی تحولی عظیم در عرصه علم و عمل در دنیای امروز ایجاد کرد. امروزه نه تنها علاقه­مندان انقلاب اسلامی بلکه منتقدان و مخالفان نیز نمی­توانند این پدیده معاصر را نادیده بگیرند. در بحث انقلاب اسلامی، در بعد نظری و در حوزه دانش­های ارزشی در کنار دیگر عرصه­ها شاهد تحولات گسترده­ای هستیم. آزادی به عنوان یکی از اصلی­ترین شعارهای انقلاب اسلامی، فهم و خوانش دنیای مدرن را به چالش کشید. انقلاب اسلامی کاستی­ها، نواقص و محدودیت­های تلقی مدرن از آزادی را نشان داد و با ارائه الگوی متفاوت از آزادی قرائتی نوین عرضه کرده است.

ایشان در ادامه بیان کردند که برای روشن شدن مزیت­های قرائت اسلامی نسبت به قرائت­های رقیب از ارزش آزادی، لازم است ابتدا تحلیلی فلسفی از مفهوم و ماهیت آزادی ارائه کرد. در تحلیل فلسفی آزادی مفهومی از سنخ معقولات فلسفی است که از منشأ خارجی انتزاع می­شود. آزادی با چند مؤلفه خارجی مرتبط است که شناخت آنها در مقایسه مکاتب مختلف با یکدیگر اهمیت دارد.

مؤلفه­های 1- مانع بیرونی، 2- بستر تحقق فعل و 3- به رسمیت شناختن خیرات و غایات بشر سه مؤلفه مهم در فهم حقیقت آزادی می­باشند. انقلاب اسلامی که ریشه در تعالیم وحیانی دارد با توسعه خیرات انسانی، خیرات دنیایی اخلاقی و خیرات متعالی اخروی را در فهم قلمرو آزادی مورد توجه قرار داده است. این مهم باعث می­شود که مداخله­های کور و گسترده دنیای مدرن در خیراتی چون اخلاق، خانواده، معنویت، عدالت و استقلال ملت­های ضعیف قابل رصد شود. انقلاب اسلامی علاوه بر توجه به مؤلفه غایت، به بستر تحقق آزادی­های بشری توجه کرده است. بنابراین انواع مداخله­هایی که با استفاده از قدرت رسانه­ای، ساختار اقتصادی و قدرت­های استعماری در آزادی انسان­ها قابل اعمال است را آشکار کرده است.

امروزه بیش از گذشته لازم است که با ارائه تحلیل­های حکمی و فلسفی مزیت­های انقلاب اسلامی در حوزه ارزش­ها تبیین گردد.

مطالبی که استاد احمدی امین فرمودند حول این محور بود که تفاوت و تلقی متفاوت نسبت به مبانی طبیعتاً منجر به تفاوت و تلقی­های متفاوت در مفهوم آزادی خواهد شد و نکته دومی که فرمودند این بود که مفهوم آزادی یک مفهوم جدیدی است که در سنت انقلاب اسلامی دارد طرح می­شود و این جدید بودن مفهوم آزادی به این دلیل هست که از مواجهه با یک نوع جریان رقیب که مبانی متفاوت دارد، رقم می­خورد. شاید این تلقی در دوره سنتی ما نبوده یا مورد توجه و تمرکز نبوده است.

در پایان نشست نخست سؤالات متعددی از سوی حضار طرح و تبادل نظر شد که جناب استاد به آنها پاسخ دادند. آقای دکتر احسن در فرود این بحث و ناظر به سؤالات و اشکالات، حضار را به دو نکته توجه دادند. اول اینکه در بحثی که استاد احمدی امین حول آزادی ارائه کردند، آزادی بما هو آزادی محل بحث نبود. عنوان، آزادی و انقلاب اسلامی بود که آیا انقلاب اسلامی به عنوان یک امری که در دوره جدید رقم خورده و آن هژمونی غرب و گفتمان تمدن غربی را با همه سیطره­ای که در ابعاد گوناگون زیست بشر امروزی از جمله بشر ایرانی اسلامی رقم زده بود و در ابتدای مواجهه با این تمدن که ابتدا مواجهه ما با بروزها و ظهورات این تمدن بود نه ارتباط و نسبت برقرار کردن با مبانی اندیشه تمدن غربی که در اواخر دوره قاجار و بعد از آن در دوره مشروطیت، پیشرفت­های غربی را می­دیدند و یک نوع انفعال و خودباختگی در مقابل مظاهر این تمدن جدید داشتند. البته بعد از آن ما دچار یک نوع خودباوری شدیم و نقطه اوج این خودباوری با انقلاب اسلامی رقم می­خورد و این مواجهه بدل می­شود از مواجهه و نسبت برقرار کردن با مظاهر این تمدن به یک لایه و سطح عمیق­تر که اینجانب از آن تحت عنوان مواجهه با مبادی فلسفی و مبادی اندیشه غربی یاد می­کنم. از منظر احسن، ارائه استاد احمدی امین حول این محور و به قصد بیان این نکته بود که انقلاب اسلامی یک نوع بازگشت به گذشته نیست و برخلاف جریان سلفیت که یک نوع رجوع به گذشته و عقب­گرد است انقلاب اسلامی در این نوع مباحث یک جلوروی و نگاه معطوف به آینده دارد.از دیدگاه احسن برخی از اندیشمندان و روشنفکران جهان عرب و عرب اسلامی نیز طبیعتاً با دوره مدرن نسبت برقرار کردند؛ اما آن نسبت با نسبتی که انقلاب اسلامی با دوره مدرن و تحولات پسامدرن اتخاذ کرده است متفاوت است که در وقت محدود این نشست امکان بررسی آن نیست.

 

نشست دوم؛ عرفان اسلامی و اجتماع

آقای دکتر احسن جهت ورود به محور دوم تحت عنوان "عرفان اسلامی و اجتماع" مقدمه­ای را ذکر نمودند و سؤالاتی را جهت انتظام و ساماندهی ارائه بحث توسط استاد فلاح طرح کردند.

دبیر علمی سمینار جناب دکتر احسن در این رابطه متذکر شدند که عرفان اسلامی و اجتماع موضوع بسیار مهمی است که با دقت نظر انتخاب شده است. اساساً مفهوم انقلاب هم به نوعی با پذیرش امری به نام اجتماع گره می­خورد. اگر به یک نوع تلقی عرفی یا ابتدایی که از عرفان وجود دارد که شاید بتوان ریشه­های تاریخی آن را هم دلالت بدهیم و به آن­ها اشاراتی داشته باشیم؛ اولین مواجهه سطحی و ابتدایی با عرفان اسلامی مواجهه یک نوع جریان دنیاگریز زهد­گرای سیر و سلوک دغدغه­مند عزلت­نشین است که چنین تلقی قابل انکار نیست. در برخی از نحله­های عرفانی نیز این روحیه عزلت­نشینی بارز است و گاهی با تعبیر عرفان بغدادی و عراقی از آن یاد می­کنند. طبیعتاً این تلقی، تلقی منحصر در ساحت عرفانی نیست.

به نظر می­رسد اگر بحث را تحت همین عنوان پیش ببریم و جناب استاد فلاح بفرمایند که عرفان چیست و مراد از عرفان کدام است؟ آیا این مؤلفه­های عرفان را می­پذیرند یا نفی می­کنند یا به نوعی تلقی از عرفان وجود دارد که در عین وجود چنین مؤلفه­هایی قابل طرح و گره خوردن با مسأله­ای به نام اجتماع است. تفکیک بین عرفان نظری و عملی نیز لازم است و شاید مبتنی بر آن بحث را باید متفاوت پیش برد. البته این تلقی که عرض کردم در سنت عرفانی وجود دارد؛ خود ابن سینا وقتی در نمط نهم اشارات فی مقامات العارفین بحث رو شروع می­کنند، تفاوتی که بین زاهد و عابد و عارف می­گذارد، می­تواند گویای یک نوع تلقی عارف باشد.

نکته دوم اینکه مراد از اجتماع چیست؟ چون ما تلقی­هایی که از اجتماع داریم بسیار متفاوت است. اصلاً هویت اجتماعی که محل بحث استاد است و نسبتش را با عرفان اسلامی می­خواهند بسنجند، چه تلقی از اجتماع دارند و هویت اجتماعی و چیستی اجتماع در نظر ایشان چیست؟

نکته بعد که نباید مغفول بماند در این است که مسأله اجتماع چه تناسبات و ترابطاتی با مسأله فرهنگ و تمدن دارد؟ سؤال آخر این است که در این نوع منظومه نگاهی که استاد فلاح دارند به چه دلیل نسبت عرفان و اجتماع انتخاب شده است؛ یعنی در ساحت بحث انقلاب اسلامی یا تمدن اسلامی یا فرهنگ اسلامی جایگاه عرفان اسلامی و نه فلسفه و کلام در این داستان چیست؟ وجه این انتخاب و ترجیح را هم اشاره بفرمایند.

استاد فلاح در خصوص پرسش­های مطرح شده توسط دبیر جلسه ناظر به محور عرفان و اجتماع به ارائه بحث پرداختند:

لازم است نگاهی گذرا به سرمایه عرفان داشته باشیم و برای اینکه این سرمایه تعریف شود ظاهراً نقطه جوهری و مرکزی، تعریف دغدغه عارفانه است و میز انداختن بین دغدغه عارفانه و فیلسوفانه و سایر دغدغه­ها. دغدغه عارفانه در فرهنگ زندگی ما دغذغه مجهولی نیست و تورق قرآن و نظر به زندگی رسول اکرم (ص) به عنوان معلم حیات اسلامی و آغازگر این حیات موجب ایجاد و پیدایی این دغدغه است؛ تنها خدا را خواستن، و تنها دغدغه و هیجان نسبت به او را موجه دیدن و خدا را ولی نعمت همه چیز دانستن، همه چیز را از آن او دیدن مواردی است که بافتی از نگاه و دغدغه را برای عارف شکل می­دهد که خواستگاه این دغدغه­های عارفانه تعلیمات اسلامی است که بر کسی پوشیده نیست. به خصوص که بعد از انقلاب اسلامی رسماً با این دغدغه­ها زندگی پرشوری را رقم زدیم و این اصلاً مسأله مجهول و مطرودی نبود. عارف به یک معنا حتی دغدغه شناخت ندارد و تمام وجود او را حس بندگی فرا می­گیرد و همه جای قرآن نیز القا می­کند و در بیانات رسول اکرم و ادعیه ائمه قابل مشاهده است. این دغدغه با آغاز اسلام کلید خورد و مراتب عالی خدایی بودن و خدایی شدن در وجود رسول اکرم مشهود و مایه رشک اطرافیان بود. این دغدغه­های عارفانه ابتدا در قالب چند خط آموزه­های توحیدی و بعد یک زندگی پرشور در حیات مسلمانان و به تعبیری ریشه حیات عرفانی رقم خورد و دریافت­ها و شهودات خود را به صورت مدوّن­هایی تحت عنوان عرفان نظری تنظیم نمودند. عرفان عملی نیز که پیش از عرفان نظری شکل گرفته بود به معنای ترسیم کمالات نوحیدی انسان است. عرفان نظری آن شناخت قلبی است که عارف از هستی پیدا می­کند. فیلسوف دغدغه هستی­شناختی دارد و از شناخت هستی به خداشناسی می­رسد و عارف دغدغه خداشناسی دارد بعد می­بیند درباره کل هستی تفسیر دارد و مدعی توصیف عرفانی از کل هستی است و عرفان نظری و عملی هر دو قدرت طوفان زایی بالایی دارد که در تفسیر، آثار مفصل عرفانی و ... سر ریز و معرفت­زا می­شود.

اسوگان این دستگاه فکری و قالب فرهنگی پیامبران و ائمه هستند و هیچ گاه دعوت به حیات منزوی نداشتند. این سرمایه عرفان باعث اتفاقات بزرگی شده است. اولین حضور این نگاه توحیدی و معارف عرفانی در حوزه تربیت بوده است. در حوزه تربیت این نگاه به زمین آمده و کاربردی شده است. دومین حوزه، حوزه فرهنگ است و سومین حوزه حضور عرفان که بسیار باشکوه است حوزه پیشه­وری است که عرفان را به ساحت صنایع وارد نمودند. عرفان در حوزه صورت­بندی­های حیات اجتماعی ما هم کم و زیاد وارد شده است؛ مانند نهضت سربه داران و صفویه و انقلاب اسلامی.

انقلاب اسلامی هم در این سنت و بر سر این سرمایه قرائت می­شود. حقیقت انقلاب بندگی گسترده حق تعالی است. انقلاب اسلامی برآمده از شخصیت تاریخی شیعه ایرانی است و  این انقلاب فعل شیعه ایرانی است. بنابراین عرفان توانمندی­های خودش را برای معماری حیات بشر اثبات کرده که نباید مورد غفلت واقع شود.

در پایان نشست دوم سؤالات و نقدهای جدی از سوی حضار حول محور بحث ارائه شده،طرح گردید.

ختم جلسه با سخنان آقای دکتر غفاری مسئول دبیرخانه همایش بود که تأکید نمودند جای خالی بررسی­های پژوهشی و علمی در بعد حکمت اسلامی در تعامل با واژه انقلاب اسلامی دیده می­شود. در حال حاضر در بین پژوهشگران غربی کسانی هستند که اساساً با هویت انقلاب موافق نیستند و آن را ممتنع دانسته و با انضمام دین به انقلاب مخالفند. در بین روشنفکران کشور ما نیز افرادی هستند که همانطور که انضمام اسلام به علم را ممتنع می­دانند، انضمام اسلام به انقلاب را هم ممتنع می­انگارند. پشتیبانی حکمت اسلامی از انقلاب اسلامی حقیقتاً امر ضروری است که شاید کمتر به آن توجه شده است.

 


بازگشت1397/10/02
نظرات کاربران
تاييديه : تشخيص عامل غير انساني    
توجه : نظر شما پس از تایید مدیر سایت در سایت نمایش داده می شود !