دومين پیش نشست علمی همایش بین المللی فقه و تربیت


ارسال شده در تاریخ :
دومين پیش نشست علمی همایش بین المللی فقه و تربیت

دومين پيش نشست علمي همايش بين المللي فقه و تربيت با عنوان « تعامل فقه و تربيت و تاثير آن در سبك زندگي اسلامي با محوريت خانواده » در تاريخ 25 اسفند 1400 با حضور 50 نفر شركت كننده به صورت مجازي برگزار شد


 

 

در ابتدا مدير همايش سركار خانم دكتر هژبري ضمن تشكر از سركار خانم صنم يار به بيان ضرورت و اهميت همايش پرداختند  

این همایش چهار محور اصلی دارد که محور اولیه آن پیشینه و سیر تحولات مطالعات فقه و تربیت است. در این محور می توانیم تاریخچه و سیر تحولات این مطالعات را بررسی کنیم مأخذشناسی مطالعات فقه و تربیت که گام نخست هر تحقیق هست. اهداف و ضرورت پرداختن به مطالعات فقه و تربیت از زیرمحورهای محور اولیه است و آسیب شناسی و جریان شناسی مطالعات فقه و تربیت. ضمن اینکه مطالعات آینده پژوهی هم  در این محور قرار می گیرد که  می توانیم مطالعات آینده پژوهی را در حوزه فقه و تربیت مورد بحث قرار دهیم.

دومین محور ظرفیت های تربیتی فقه است در این محور نقش فقه در مبانی و اصول تربیت همچنین در اهداف، مراحل و روشها و عوامل و موانع تربیت مشخص مي شود.

 

 

 

 

محور سوم تعامل فقه و تربیت در ساحت های مختلف تربیتی از جمله تربیت اخلاقی، اعتقادی،سیاسی،اجتماعی، خانوادگی، تربیت اقتصادی، عقلانی و جسمانی مورد بررسي قرار مي گيرد.

و در آخر تحلیل تربیتی موضوعات و ابواب فقهی در حوزه حجاب و پوشش، امر به معروف و نهی از منکر، حکومت و ولایت فقیه، خمس و زکات، ازدواج و طلاق، تجارت و تغذیه.

 

 

 

یسم الله الرحمن الرحیم

در این پیش نشست سعی بر این است که به واکاوی یکی از محورهای مهم در همایش ؛ که خانواده و سبک زندگی اسلامی است بپردازیم و تاثیر فقه در هنگام  تعامل با تربیت را بر این دو عرصه مهم یعنی خانواده و سبک زندگی بررسی نماییم. آن چه مهم است این که باید بدانیم فقه و تربیت تاثیر بسزایی در بعد عملی زندگی ما دارد یعنی فقه نقش ویژه ای در شکل دهی سبک زندگی ایفا می کند و نمی توان  جایی را در زندگی یک فرد مسلمان پیدا کرد که در آن مورد حکمی از طرف شریعت و دین صادر نشده باشد. از طرف دیگر تربیت که به معنای اثر گذاری و اثر پذیری بین دو فرد به عنوان مربی و متربی می باشد زمینه ساز موفقیت انسان درهمه ابعاد خواهد شد.احکام فقهیه پاسخگوی همه نیازهای انسان اعم از فردی، خانوادگی و اجتماعی است.

علم فقه التربیة یک دانش میان رشته ای است که به عنوان یک دانش نوپا در صدد بهینه سازی زندگی انسان ها در همه زمینه هاست.در این علم از یک سو باید به سراغ تجویزات فقهی رفت و از سوی دیگر از مباحث روان شناسی که مباحث تربیتی را نیز به نوعی در بر می گیرد استفاده کرد.ما در فقه تربیتی می خواهیم احکامی را پیدا کنیم که قابل تطبیق بر مصادیق مختلف تربیتی باشد. از ان نمونه قاعده صیانت یا وقایه بر اساس آیه «قوا انفسکم و اهلیکم نارا» کاربرد زیادی در موضوع تربیت از جمله تربیت فرزندان دارا می باشد و بسیاری از احکام فقهی به این فاعده بر می گرددد

 

 

 

 

خطاب « یا ایها الذین آمنوا...» در آیه وقایه بیانگر هدف و غایت تربیت به عنوان یکی از مسائل مبنایی تعلیم و تربیت است که هدف نهایی ایجاد انسان، خانواده و جامعه ایمانی است.

در ادامه لازم است تا حدی به تعریف مفاهیم لازم در این زمینه بپردازیم.

فقه:در دو معنا کاربرد دارد که اولین آن فقه بالمعنی الاخص است یعنی همان تعریف مصطلح که علم به احکام فرعیه از راه ادله تفصیلیه است.

اما معنای دوم متعلق آن به تنهایی احکام نیست بلکه اعم ار احکام، اخلاق، سیاست، اقتصاد و... می باشد. در فقه تربیت هر دو معنا کاربرد دارد.

مثال برای فقه خاص: امر به کودک برای نماز از سن 5 یا 7 سالگی است(واجب یا مستحب) نتیجه فقه خاص است.

مثال برای فقه عام:مثلا اگر بخواهیم کودک را بر انجام عبادت اجبار کنیم تاثیر گذار است یا اثر عکس دارد و یا اینکه روحیه کودک از چه سنی برای قبول واجبات مثل نماز و روزه آماده است و مسائلی از این قبیل در فقع عام بررسی می شود.

به هر حال کسی که در جایگاه فقاهت می نشیند با مسائل فقهی رو برو می شود که باید به ان ها پاسخ دهد و این مسائل ممکن است از طرف شارع مقدس مطرح شده یاشد و یا عموم افراد به وی مراجعه کرده باشند و یا ممکن است تجربه بشری که مثلا از علوم غربی است نسبت به روش تربیتی مسئله ای را مطرح کنند و یا نظریه ای را ارائه کنند .

این ها راه هایی است که ممکن است مسئله ای به دست فقیه برسد که در باب فقه تربیتی مطرح می شود .

تربیت: برای تربیت هم معانی متعددی در نظر گرفته شده است که یک معنی به معنای نظام یا نهاد آموزش و پرورش است و دیگری به معنای فرآیند تاثیرگذاری و تاثیر پذیری به منظور ایجاد صفتی یا تغییر و اصلاح در شخص متربی توسط مربی می باشد. ما در این باب با معنای دوم سرو کار داریم . همین معنای دوم دارای مبانی، اهداف، اصول و روش هاست.

فقه تربیتی: علم به احکام فرعیه جهت ایجاد تغییر در غیر که مبتنی بر ادله شرعيه باشد و مجموعه این احکام در تمام جنبه های زندگی انسان اعم از اخلاقیات، عبادات، معاملات، اقتصاد، سیاست و ......تاثیر گذار خواهد بود.کارکرد اصلی فقه التربیة تعیین حکم شرعی در فرآیند تربیت است و تربیت به

 

 

 

عنوان فرآیند همواره با فعالیت و اقدام مربی و گاه فعالیت متربی در مقام تربیت همراه است. اولین کار فقیه در مقام تربیت رسیدن به حجت شرعی در رفتارها و اقدامات تربیتی است.

فقه تربیتی مجموعه تجویزاتی است که از نهاد کوچک خانواده شروع می شود وشخصی به نام پدر در آن وجود دارد که وظیفه تربیت فرزندان را بر عهده دارد و حتی رابطه بین زوجین را نیز در بر می گیرد. حال این سوال مطرح است که آیا بین زجین نیز یحث ولایت تربیتی مطرح است یا خیر؟ یعنی اگر آیه فران می فرماید« الرجال قوامون علی النسا» آیا قوامون فقط در اقتصاد خانواده است یا اینکه فراتر می رود و مدیریت مسائل تربیتی را نیز در بر می گیرد که در این صورت زوج نسبت به اهلش قوام در امر تربیتی پیدا می کند. این گونه مسائل را چه کسی باید پاسخ دهد؟ مسلما این گونه مسائل در فقه تربیتی بررسی می شود و کار فقیه بررسی آیات و روایاتی است که به عنوان نمونه محدوده قوامیت مرد را بر زن مشخص می کند.

مهم ترین زمینه هایی که امکان تعامل بین فقه و تربیت را میسر می کند و راه را برای این تعامل هموار می کند موارد متعددی است که به چند نمونه از آن ها اشاره می کنم.

از جمله این موارد، اشتراک موضوع بین فقه و تربیت است . چون موضوع تربیت انسان است و موضوع فقه نیز فرد مکلف به عنوان یک انسان می باشد. و با توجه به اینکه اشتراک در موضوع دارند ار حیث محتوا و مسائل نیز اشتراک خواهند داشت.

از جهت گستردگی قلمرو نیز اشتراک دارند زیرا قلمرو هر دو از ابتدای شکل گیری نطفه تا هنگام مرگ می باشد.

از حیث اهداف و غایات نیز مشترکند زیزا هم تربیت به عنوان یک فرآیند هدایت گر در جامعه اسلامی و هم فقه به عنوان یک حوزه معرفتی دینی در راستای رساندن انسان که همان متربی و مکلف است به یک هدف غایی یعنی قرب الهی حرکت می کنند.

هر یک از فقه و تربیت تاثیر دو سویه بر یکدیگر دارند. فقه در نظام تربیتی که شامل مبانی واهداف، اصول و روش هاست تاثیر ویژه ای دارد. مبانی تربیت که همان هست ها در امر تربیت است به نوعی از فقه متاثر می باشد.

 

 

وظیفه دین و فقه در تعیین اهداف تعلیم و تربیت به نقش آن در زندگی انسان بر می گردد و در یک جامعه اسلامی نمی توان اهداف و غایات تربیتی را بی نیاز از باید ها و نباید های دینی ملاحظه کرد.

فقه براصول تربیتی نیز اثر ویژه ای دارد مثل اصل رعایت توان متربی« لایکلف الله الاوسعها» یا اصل تخفیف و مسامحه «لا ضرر و لا ضرار» و از این دست امور بسیار است.

تاثیر در روش ها نیز مثل روش الزام بخشی زیرا انسان موجودی است راحت طلب از این رو اگر تکلیف و الزامی نباشد تن به فعالیت نمی دهد. مثلا والدین و مربیان در مورد فعالیت های مهم و ضروری با وضع و اعلام برخی مقررات جنبه الزامی به آن ها می بخشند.

تربیت نیز در فقه تاثیر گذار است زیرا از آنجا كه علوم بشری در حال توسعه و تحول است و همواره موضوعات جدیدی در آن ایجاد می شود که این موضوعات، فقه را به اظهار نظر حول آن ها و ارایه دستورها و تجویزات فقهی فرا می خواند.

این گسترش موضوعات سبب ایجاد عناوین ثانویه فقهی خواهد شد. به عنوان مثال در صورتی که تنبیه کودکان به عنوان اولی و با حدود معینی جایز باشد ولی بر اساس تشخیص متخصصان تربیتی، آثار سویی بر آن به صورت موردی مترتب شود، در اینجا تنبیه عنوان ثانوی پیدا می کند و به تبع آن حکم اولی ان یعنی جواز تنبیه تغییر می کند و حکم عدم جواز را پیدا می کند.

رابطه بین فقه و سبک زندگي

سبک زندگی نظام واره و سیستم خاص زندگی است که به فرد، خانواده، جامعه و یا هویت خاص اختصاص دارد و هنگامی شکل می گیردکه هماهنگی میان رفتارهای مختلف وجود داشته باشد.

سبک زندگی تابعی از متغییرهای متفاوت اعم از وضعیت اقتصادی، طبقه اجتماعی، سرمایه های فرهنگی، تحصیلات، جنسیت و.... می باشد.

حال سوال اساسی این است که نقش فقه در ایجاد سبک زندگی چیست؟ این سوال از آنجا شکل می گیرد که فقه نیز یک علم رفتار گراست که در صدد تبیین رفتارهای صحیح انسان است و ارتباط وثیقی با سبک زندگی دارد که آن هم جنبه رفتار گرایانه دارد.

اتسان در انتخاب رفتارهای متفاوت تکوینا مختار است اما حق انتخاب هر رفتاری را ندارد. مثلا می تواند خودکشی کند اما حق چنین کاری را ندارد. این بدان معناست که اراده تکوینی شخص باید با اراده تشریعی هماهنگ شود و فقه عهده دار تبیین چگونگی این هماهنگی است.

 

 

یکی ازمسائلی که از نگاه امامان معصوم علیهم السلام در سبک زندگی بسیار بر اهمیت آن تاکید شده است مسئله خانواده است. اساس تشکیل خانواده این است که زن و مردی می کوشند اراده خود را بر شکل گیری آن و قبول تکالیف شرعی که شرع برای آن معین کرده است محقق کنند. در سبک زندگی

اسلامی خانواده مهم ترین کانون تربیت و رشد و تکامل انسان است. در این جوامع پدر و مادر در مرکز ثقل خانواده قرار دارند و تعلیم و تربیت اساسی ترین جنبه زندگی است. در اسلام به این موضوع مهم توجه بسیاری شده است و قواعد مناسبی را برای رشد انسان تعیین کرده است.

 

بررسی امکان رسیدن به خانواده موفق با تربیت فقهی

فقه التربیة یک نگاه اجتهادی به مسائل تربیت دارد و ما باید به موضاعات تربیتی نگاه فقهی و اجتهادی داشته باشیم یعنی رفتارهایی که از مربیان و متربیان در هر عرصه ای خصوصا در عرصه خانواده صادر می شود باید در حوزه فقه قرار بگیرد تا حکم آن ها  تعیین شود و از آنجا که خداوند متعال برای تمام ابعاد زندگی انسان دستور و برنامه دارد باید موضوع تربیت در خانواده را بر فقه عرضه کنیم و فقه با روش اجتهادی و مراجعه به منابع خود حکم آن را بیان نماید.

با این گونه استفاده از منابع فقهی و تشریع الهی، خانواده موفق شکل خواهد گرفت.

به عنوان نمونه در آیه 35 سوره نساء می فرماید:  «وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَابْعَثُوا حَكَمًا مِنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِنْ أَهْلِهَا إِنْ يُرِيدَا إِصْلَاحًا يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنَهُمَا ۗ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا خَبِيرًا» یعنی اگر از افتادن فاصله بین زوجین خوف داشتید باید از طرف خانواده زوجین،  داور تعیین شود تا در مورد اختلاف آن ها داوری کنند و بین آن ها را اصلاح کنند.

اگر دقت کافی داشته باشید، در این آیه، فقه و تجویزات فقهی به خوبی بر امر تربیتی اصلاح بین زوجین نظر داشته و بهترین راه اصلاح را به وسیله امر در « فابعثوا» بیان فرموده است که حل مشکلات بین زوج و زوجه در درون شبکه فامیلی می باشد و در آخر آیه خداوند متعال با فقره «ان الله کان علیما خبیرا»  اصل خدا محوری در بین زندگی خانوادگی را برای بهتر شدن روابط بین زوجین مطرح فرموده است.دلالت های تربیتی دیگری در این آیه و آیات

 

 

دیگرو همچنین روایات فراوان در این زمینه  به وضوح روشن می کند که خداوند برای زندگی موفق دستورات زیادی داده است که در این جلسه قصد بررسی مصادیق آن را نداریم.

 

نقش هریک از پدر و مادر در تربیت فرزندان با نگاه فقهی

با مراجعه به منابع فقهی می بینیم که فقه برای تربیت فرزندان در مراحل مختلف دستوراتی دارد که به چهار مرحله تقسیم می شود:

اولین مرحله قبل از تولد: احکام انتخاب همسر، آمیزش و.....

مرحله دوم از تولد تا سن تمییز: احکام مختص به این دوره مثل غسل بچه، گفتن اذان و اقامه در گوش نوزاد، برداشتن کام با تربت، شیردهی با وضو و.....

مرحله سوم مرحله تمییز است که احکامی مثل جدا کردن بستر کودک، اجازه گرفتن برای ورود به اتاق پدر و مادر در برخی از اوقات روز و احکامی از این قبیل

و آخرین مرحله مرحله رشد و بلوغ است که تصرفات مالی او بدون اذن ولی معتبر می شود..

حالا ما می خواهیم در مورد ولایت پدر صحبت کنیم. یعنی آیا پدر موضوع است برای حکم وضعی ولایت یا خیر؟ آیا فقط ولایت بر اموال است یا ولایت بر تربیت را هم شامل می شود؟

روایات زیادی داریم که اثبات کننده ولایت پدر بر فرزند است و حال سوال دیگری مطرح است که باز هم فقه تربیتی پاسخگوی آن است و اینکه آیا شرائط لازم مثل اسلام و عدالت برای ولایت پدر شرط است یا خیر؟

دو قسم  کلی برای شرایط ولایت پدر مطرح می کنند. یک قسم شرایطی است که به نفس ولی و اهلیت او بر می گردد مثل عقل، اسلام، بلوغ، عدالت و دوم شرايطی است که مربوط به اعمال ولایت ولی است. مثل لزوم مصلحت یا عدم مفسده و مواردی از این قبیل

این موارد باز تاب های حقوقی دارد واگر شرط باشد در تدبیر امور اثر می گذارد یعنی پدر فاسق بر فرزند ولایت ندارد این می شود فقه تربیتی و اگر عدالت شرط باشد پس پدرهایی که گناه می کنند و فسق آشکار انجام می دهند چگونه می توانند ولایت داشته باشند. این چنین پدری از همان ابتدا بچه را به کلاس رقص و موسیقی می فرستد.آیا خداوند به او چنین اجازه ای داده است با خیر؟ مثلا حضانت را بحث می کند و اینکه اگر حضانت به مادر

 

 

واگذار شود، حضانت تربیتی نیز به او واگذار می شود یعنی تربیت نیز به او واگذار می شود یا مادر حق تربیت ندارد و باید پدر به این امر بپردازد چون او ولایت دارد.

 

 

ولایت پدر بر طبق برخی ادله مثل آیه « قوا انفسکم و اهلیکم نارا» که از آن جعل ولایت برای پدر را استفاده کرده اند زیرا تربیت نوعی پرداختن به شئون فرزند است و باز داشتن آن ها از آتش جهنم نوعی تصرف در امور فرزند بوده که مستلزم ولایت بر اوست. پس حداقل پدر در تربیت دینی ولایت  دارد.

علامه در تعریف حضانت می فرماید:« و هی ولایة و سلطنة علی تربیة الطفل»

حال در زمان حضانت مادر هر دو امر یعنی تربیت و رسیدگی به امور کودک به او واگذار شده یا مادر فقط وظیفه تر و خشک کرن بچه را دارد و تربیت او بر عهده پدر است؟ این می شود نگاه فقه تربیتی

بحث بعدی  در این حوزه زمان ولایت بر تربیت است. آیا تا بلوغ است و یا بعد از بلوغ نیز ادامه دارد؟ و اینکه بر تمام ساحت های تربیتی اعم از عبادی، جسمانی، اقتصادی و...ولایت دارد یا خیر؟ پاسخ این مسائل در فقه تربیتی است.

در ادامه روش تربیتی مطرح می شود.آیا می توان او را برای تربیت بزند. از برخی ادله استفاده شده است که ضرب برای تادیب جایز است. در وسائل جلد 6 صفحه 126 فرموده است« ادب الیتیم بما تودب منه ولدک و اضربه مما تضرب ولدک»

آیا می شود از روش اجبار برای تربیت عبادی استفاده کرد؟ علیرغم اینکه عبادت اخلاص می طلبد آیا اخلاص با اجبار سازگار است؟

 

 

 

در تربیت جسمانی آیا می توان از روش اجبار برای تربیت جسمانی استفاده کرد یعنی به اجبار او را به باشگاه بفرستد؟ این ها همان تجویزهای فقهی است که آیا می توان از روش اجبار با تنبیه استفاده کرد؟

تازه نکته مهم این است که تمام مطالبی که تا الان گفته شده در محدوده پدر و مادر و فرزند است. حال سوال پیش می آید که آیا معلم نسبت به شاگرد وظیفه تربیتی دارد يا فقط تعلیم او را بر عهده دارد؟ اگر وظیفه تربیتی دارد آیا از طرف پدر وکیل در تربیت است يا مستقل در تربیت؟ اگر وکیل باشد همه چیز بر عهده موکل است پس اگر بخواهد تنبیه کند باید در وکالتش قید کند. همه این ها موارد مهم فقه تربیتی است زیرا با همین ها نظام آموزش و پرورش ساخته می شود و مجموعه این ها در حکومت است و وظایف حاکم معنا می شود و وظایف فردی در طول وظایف حکومت و حاکم معنا می یابد.

گاهی قوانین حکومتی برای خانواده ها تضییق می آورد. مثلا از چه سنی حق داری کودکت را سر کار بفرستی و اینکه حقوق کودک چیست؟ در کنوانسیون جهانی آمده است اگر کودکت بخواهد درجایی سکونت داشته باشد باید حکومت آن را تامین کند. پس در آن کشورها کودک تحت ولایت پدر است یا تحت ولایت حکومت؟

آیا می توانم برای تربیت فرزندم از روش بازی استفاده کنم؟ آیا ممکن است با یک کار لهو و لغو برای تربیت اثر مثبت بر جای گذاشت یا اینکه اسلام بازی را به عنوان بک روش تربیتی قبول ندارد.

از این دست مسائل  در جوامع اسلامی بسیار مطرح است که پاسخ آن بر عهده علم نوپای فقه تربیتی خواهد بود.

هدف از بیان مطالب در این جلسه کوتاه فقط روشن کردن ذهن و ایجاد سوال برای شماست تا اهمیت فقه تربیتی مشخص شود و به دنبال پاسخگویی به این مسائل از راه ادله آن  یاشیم.

مسائل فقه تربیتی از یک جهت تکه تکه است و ممکن است فقیه را دچار تردید کند تا زمانی که فقیه دیگر بتواند آن را تکمیل کند و یک تراث فقهی درست شود که بتوانیم از آن فقه تربیتی را استخراج کنیم. الان لازم است فقها این مسائل بسیط  را کار کنند تا راه باز شود و یک نظام فقه التربیة از دل فقه و تربیت استخراج شود.



ISC


۰۱۲۱۱-۱۱۴۷۷


 



فایل های مورد نیاز

دستور العمل مقاله فارسی
   
   
فونت های مورد نیاز

پوستر همایش

© کلیه حقوق این وب سایت محفوظ می باشد .
طراحی و پیاده سازی شده توسط : همایش نگار ( ویرایش 10.0.4)